صفحات

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

آرامگاه حجت الحق، شیخ الئیس ابن سینا (ابوعلی سینا، پورسینا) همدان

از جرم حضیض خاک تا اوج زحــــل
                                             کردم همه مشکلات عالم را حل
بیرون جستم ز بند هر مکر و حیل
                                             هر بند گشاده شـد مگر بند اجل (شیخ الرئیس)

آرامگاه بو علی سينا در همدان يکی از مهمترين جاذبه های گردشگری استان و نماد شهر همدان است. حجت الحق، شیخ الرئیس ابن سینا (پورسینا)، تالی و جانشین ارسطو در جهان اسلام، و از بزرگترین دانشمندان و حکیمان ایران، در سال ۳۷۰ هجری قمری در بخارا متولد شده است.
نام او حسین و نام پدرش عبدالله است که به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تالیفات بسیاری است که شامل حدود 238 کتاب و رساله و نامه می شود و از جمله مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از "شفا" در فلسفه و منطق و "قانون" در پزشکی و طب.

خداوندا به جان آمد دلم از درد بی دردی
                                                         شفای خویش از قانون طب بوعلی سینا ( حسین منصور حلاج)

وی شاگردان دانشمند و کارآمدی مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.

نمای بیرونی آرامگاه ابو علی سینا؛ نماد شهر همدان

نماي بيروني آرامگاه ابو علي سينا؛ نماد شهر همدان؛ عکس از آنوبانینی

نماي بيروني آرامگاه ابو علي سينا؛ نماد شهر همدان؛ عکس از آنوبانینی
نمای بیرونی آرامگاه ابو علی سینا؛ نماد شهر همدان

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش و به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی می باشد بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود که در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود. من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم . نام مرا حسین گذاشتند. چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم، آنچنان که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد. او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست؛ پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرا می‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت، من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد رغبتی در فرا گرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم. چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب "مابعدالطبیعه" ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم. از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم، اما به حقیقت آن پی نبرده بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست. یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم، کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آنرا خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی بود؛ هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد. اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
چندی پس از این ایام پدرم درگذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت. من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم. نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم. پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود. ناچار من از گرگانج بیرون آمدم، مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

آرامگاه ابن سینا؛ همدان؛ عکس از آنوبانین

آرامگاه ابن سينا؛ همدان؛ عکس از آنوبانین
آرامگاه ابن سینا؛ همدان

ابو عبید جوزجانی گوید: "این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم. استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد. از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید، استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد. ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر در آورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان، پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختی های بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد."
آنچه مسلم است جهان اسلام دانشمندی همچون بو علی سینا به تعداد انگشتان دست هم نداشته است. وسعت و عمق دانش وی تا حدی است که حتی امروز نیز از بسیاری از کتب علمی او استفاده می شود. گفته شده که ابو علی سینا چون به هجده سالگی رسید از تعلیم همه علوم فارغ شده بود؛ و در تاریخ ایران به دانستن همه علوم مشهور و زبانزد است.

همه علوم بداند، چو بو علی سینا
                                                 همه نجوم شناسد، چو خواجه بو معشر (ادیب الممالک فراهانی)

سنگ قبر ابو علی سینا؛ همدان؛ عکس از آنوبانینی

سنگ قبر ابو علی سینا؛ همدان؛ عکس از آنوبانینی


سنگ قبر ابن سینا؛ همدان

آنوبانینی از آثار معروف او به پارسی، می تواند از دانشنامه ی علایی در حکمت؛ رساله نبض، رساله معراجیه و قراضه طبیعیات نام برد. داستان دیدار او با شیخ ابوالحسن خرقانی و همچنین ملاقات و بحث و مراوده اش با شیخ ابو سعید ابوالخیر بسیار مشهور است.
می گویند شیخ ابو سعید بعد از سه شبانه روز بحث و صحبت با او در موردش به اصحاب می گوید: آنچه ما می بینیم او می داند.
و نقل است که ابو علی سینا نیز در موردشیخ گفته بود: آنچه ما می دانیم، او می بیند.

آرامگاه بو علی سینا در میدانی به همین نام در مرکز شهر همدان و در فضایی زیبا و با صفا واقع شده است و موزه ی جالب توجهی نیز از آثار تاریخی ایران در این محل برپاست؛ که تصویر چهره شیخ الرئیس در آن با توجه به شکل جمجمه، بوسیله رایانه بازسازی گشته است. همچنين عکسهايی  از آرامگاه قبلي شيخ و سنگ قبری  که پيشتر بر آن قرار داشته در اين موزه ديده مي شود.
موزه و آرامگاه پور سینا در همدان همه ساله پذیرای گردشگران بسیاری از سراسر جهان می باشد؛ و یکی از نماد های سابقه ایران در علم و دانش و فرهنگ جهان به شمار می آید.

0 نظرات: